پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶

گل چو او خواهد شود، بنگر خیال خام را؟

سرو حرف قد زند پیشش، ببین اندام را

می کند کیفیت آن چهره، یک سر جام را

پخته سازد آتش لعل تو، حرف خام را

جنگ آن بدخو، مرا از جان شیرین خوشتر است

کرده باطل شهد آن لب تلخی دشنام را

مدعا از دل برون کن، تا برآید مدعا

شد نگین با نام، تا افگند از خود نام را

میشود در قتلم آن بیرحم، آرام تر

میبرد هرچند از دل بیشتر آرام را

بسکه دارد بامن آن بیرحم دایم زهر چشم

جز ازین نسبت ندانم تلخی بادام را

گرچه بینایی بکار خود، ز حق روزی طلب

بهر ماهی چشم بر دریاست دایم دام را

پر ز ما ناهمدمان روز سیه را رنگ نیست

در غریبی هست واعظ بیشتر غم، شام را؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸ز پاس آشنایی، بهره نبود خلق عالم را
  2. شمارهٔ ۳۹اگر نه، از گل محنت سرشته اند مرا؟
  3. شمارهٔ ۴۰در نظر دایم گرآن زلف دو تا باید مرا
  4. شمارهٔ ۴۱زان لعل لب سخن شده رنگین ز بس مرا
  5. شمارهٔ ۴۲نیست غیر از وصل آبی آتش جوش مرا
  6. شمارهٔ ۴۳دولتی نیست به از تیغ تو بیباک مرا
  7. شمارهٔ ۴۴چو وصف لعل تو شیرین کند کلام مرا
  8. شمارهٔ ۴۵دلخراشی کرد از بس در شب هجران مرا
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.