پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲

در دیده تاب نیست دگر طفل اشک را

یاد تو کرده شوخ مگر طفل اشک را

غافل نمیشود نفسی از مکیدنش

پستان مادر است جگر طفل اشک را

در کوچهٔ نشاط مبادا که گم شود

مگذار هیچگه ز نظر طفل اشک را

در مهد بیقراری دل نیست طاقتش

گیریم در کنار مگر طفل اشک را

می‌پرورد به خون دل از مهربانیش

درد تو مادر است پدر طفل اشک را

واعظ شود چراغم روشن از او مگر

زان پرورم به خون جگر طفل اشک را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴بزرگان می‌کنند از کیسهٔ غیر این تجمل را
  2. شمارهٔ ۳۵نیست غیر از خط بطلان دفتر ایام را
  3. شمارهٔ ۳۶گل چو او خواهد شود، بنگر خیال خام را؟
  4. شمارهٔ ۳۷از بسکه سست گشته تن مبتلا مرا
  5. شمارهٔ ۳۸ز پاس آشنایی، بهره نبود خلق عالم را
  6. شمارهٔ ۳۹اگر نه، از گل محنت سرشته اند مرا؟
  7. شمارهٔ ۴۰در نظر دایم گرآن زلف دو تا باید مرا
  8. شمارهٔ ۴۱زان لعل لب سخن شده رنگین ز بس مرا
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.