پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴

بزرگان می‌کنند از کیسهٔ غیر این تجمل را

که آب از خویشتن هرگز نباشد چشمهٔ پل را

چه لازم در جواب دشمنان تصدیع خود دادن؟

به اسکات زبان خصم، فرمان ده تغافل را

به وقت خشم هم، جز نیکی از نیکان نمی‌آید

که غیر از نکهت گل نیست دودی آتش گل را

کسی بر بردباران هیچگه غالب نمی‌گردد

نیارد بر زمین هرگز کسی پشتِ تحمل را

چو سیم و زر شود بسیار، هم از خود فنا گردد

نباشد آتشی جز جمع گشتن، خرمن گل را

به آش و نان توان ایمن ز شر فتنه‌جویان شد

فرو جز با نمک نتوان نشاندن آتش مل را

نباشد در میان تا نسبت، الفت در نمیگیرد

که با گل آشنایی از پر و بال است بلبل را

مدار امید همراهی ز کس، منزل اگر خواهی

نباشد رهزنی چون کاروان راه توکل را

به جز جانان زبانِ ناله‌ام را کس نمی‌فهمد

نباشد نغمه‌سنجی همچو گل، افغان بلبل را

سخن واعظ همین بس باشد از فیض پریشانی

که با زلف بتان او آشنا کرده‌ست سنبل را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶گل چو او خواهد شود، بنگر خیال خام را؟
  2. شمارهٔ ۳۷از بسکه سست گشته تن مبتلا مرا
  3. شمارهٔ ۳۸ز پاس آشنایی، بهره نبود خلق عالم را
  4. شمارهٔ ۳۹اگر نه، از گل محنت سرشته اند مرا؟
  5. شمارهٔ ۴۰در نظر دایم گرآن زلف دو تا باید مرا
  6. شمارهٔ ۴۱زان لعل لب سخن شده رنگین ز بس مرا
  7. شمارهٔ ۴۲نیست غیر از وصل آبی آتش جوش مرا
  8. شمارهٔ ۴۳دولتی نیست به از تیغ تو بیباک مرا
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.