پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳

گشته از سوز شرر زان سینه گلخن سنگ را

کآتش افگنده‌ست در دل، نالهٔ من سنگ را

می‌کند سامان اسباب جنونم نوبهار

بهر طفلان سیل می‌آرد به دامن سنگ را

سازش گردون به دونان یک دو روزی بیش نیست

زود اندازد چو بردارد فلاخن سنگ را

روزگار آخر ستمگر را ستمکش می‌کند

شیشه می‌سازد مکافات شکستن، سنگ را

سخت‌جانان را ز مال خود، نباشد بهره‌ای

از شرر هرگز نگردد خانه روشن سنگ را

هست در هر عقدهٔ سختی نهان صد مصلحت

هر شرر باشد چراغی زیر دامن سنگ را

اشک گرمم آبیاری کرده کوه و دشت را

گشته زان تخم شرر در سینه خرمن سنگ را

ما درشتان را به نرمی، زیر دست خود کنیم

می‌کشد در بر چو آب آیینهٔ من سنگ را

آفتاب من تجلی گر کند واعظ به کوه

می‌گدازد از رگ خود در فلاخن سنگ را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵نیست غیر از خط بطلان دفتر ایام را
  2. شمارهٔ ۳۶گل چو او خواهد شود، بنگر خیال خام را؟
  3. شمارهٔ ۳۷از بسکه سست گشته تن مبتلا مرا
  4. شمارهٔ ۳۸ز پاس آشنایی، بهره نبود خلق عالم را
  5. شمارهٔ ۳۹اگر نه، از گل محنت سرشته اند مرا؟
  6. شمارهٔ ۴۰در نظر دایم گرآن زلف دو تا باید مرا
  7. شمارهٔ ۴۱زان لعل لب سخن شده رنگین ز بس مرا
  8. شمارهٔ ۴۲نیست غیر از وصل آبی آتش جوش مرا
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.