پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱

مدان یک دم روا ای خواجه در دادن توقف را

که تا اِستاده‌ای، مرگ از کفت گیرد تصرف را

در اقلیم قناعت، زین سبب تنگی نمی‌باشد

که بیرون کرده‌اند از شهر، درویشان تکلف را

به قدر لب‌گزیدن، صرفه کن از زندگی وقتی

مکن تنگ از هجوم معصیت جای تأسف را

جهانی زور نتواند حریف ناتوانی شد

دل زاری گرفت از دست شهری درد یوسف را!

دمی غافل نگردد یادش از یادم، چه بودی گر

زیاد خود گرفتی یاد آیین تلطف را!

نگنجد در سرای آفرینش بهتری دیگر

به خاطر از فضولی ره دهد واعظ تصرف را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳گشته از سوز شرر زان سینه گلخن سنگ را
  2. شمارهٔ ۳۴بزرگان می‌کنند از کیسهٔ غیر این تجمل را
  3. شمارهٔ ۳۵نیست غیر از خط بطلان دفتر ایام را
  4. شمارهٔ ۳۶گل چو او خواهد شود، بنگر خیال خام را؟
  5. شمارهٔ ۳۷از بسکه سست گشته تن مبتلا مرا
  6. شمارهٔ ۳۸ز پاس آشنایی، بهره نبود خلق عالم را
  7. شمارهٔ ۳۹اگر نه، از گل محنت سرشته اند مرا؟
  8. شمارهٔ ۴۰در نظر دایم گرآن زلف دو تا باید مرا
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.