پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰

دل چسان پنهان کند در سینه آه خویش را

دانه چون بر خویشتن دزدد گیاه خویش را

بسکه شب کردم چو صیقل با قد خم اضطراب

ساختم آیینه سنگ تکیه گاه خویش را

در بزرگی باید افگندن ز سر تاج غرور

میوه در بالیدن اندازد کلاه خویش را

تهمت رحمی بخود مگذار و خون من بریز

میتوان با خون من شستن گناه خویش را

جاده نتواند بگرد جلوه شوقم رسید

زین سبب گم میکنم هر لحظه راه خویش را

بسکه شب دادم ز غم خاکستر دل را بباد

از نفس آیینه کردم صبحگاه خویش را

بسکه باشد دل صلاح اندیش و من اظهار دوست

می کشم از دست دل طومار آه خویش را

روسیه گردد ز خورشید و، کند واعظ سفید

ز آفتاب لطف حق روی سیاه خویش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲در دیده تاب نیست دگر طفل اشک را
  2. شمارهٔ ۳۳گشته از سوز شرر زان سینه گلخن سنگ را
  3. شمارهٔ ۳۴بزرگان می‌کنند از کیسهٔ غیر این تجمل را
  4. شمارهٔ ۳۵نیست غیر از خط بطلان دفتر ایام را
  5. شمارهٔ ۳۶گل چو او خواهد شود، بنگر خیال خام را؟
  6. شمارهٔ ۳۷از بسکه سست گشته تن مبتلا مرا
  7. شمارهٔ ۳۸ز پاس آشنایی، بهره نبود خلق عالم را
  8. شمارهٔ ۳۹اگر نه، از گل محنت سرشته اند مرا؟
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.