پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱

قوی شد لاغر از گوشمال غم ز بس ما را

برون افتاد چون چنگ از بدن تار نفس ما را

گلستانی که بی‌سرو قد رعنای او باشد

خیابانش ز دلگیری بود چاک قفس ما را

چه با کوه غمت سازیم؟ کز بس ناتوانی‌ها

ز پا می‌افگند هنگام برگشتن نفس ما را

به آیین تواضع داد از پشت خمم عادت

بود از شیخ پیری حق این تعلیم بس ما را

نهنگ نیستی زین بحر پرشورش به کام خود

کشد ماهی‌صفت هردم به قلاب نفس ما را

رهایی نیست دل را زین سهی‌قدان دگر واعظ

ز هرسو کرده‌اند این نونهالان در قفس ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳پوشیده پرده گر دوست روی سیاه ما را
  2. شمارهٔ ۱۴ز لطف دوست کی آید دریدن پرده ما را؟
  3. شمارهٔ ۱۵ریش سازد ز نزاکت گل رخسار ترا
  4. شمارهٔ ۱۶نتوان به پند کرد نکو بدسرشت را
  5. شمارهٔ ۱۷چو دست سائلان نبود گلی دامان وسعت را
  6. شمارهٔ ۱۸این قدر طول امل ره میدهی در دل چرا
  7. شمارهٔ ۱۹بهار است و از اشکم گل به دامن می‌کند صحرا
  8. شمارهٔ ۲۰ز کیفیت بود هر گوشه صد میخانه در صحرا
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.