پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹

بهار است و از اشکم گل به دامن می‌کند صحرا

ز جوش لاله یا خون گریه بر من می‌کند صحرا

نیفتد تا به راه عاقلی از بی‌خودی مجنون

به هر سو آتشی از لاله روشن می‌کند صحرا

لباس بی لباسی بر قد دیوانه می‌دوزد

که از جو رشته و از خار سوزن می‌کند صحرا

ز یک روزن که باشد در سرا روشن شود محفل

سراسر این جهان را بر تو روزن می‌کند صحرا

مخور غم خرمی‌ها هست از پی تیره‌روزی را

چراغ گل زدود ابر روشن می‌کند صحرا

نه خاراست آنکه در پا می‌خلد هرگام مجنون را

ز دل خار غمش بیرون به سوزن می‌کند صحرا

ازین بی‌آبرو مردم رمیدن زنده‌ام دارد

کند با ماهیان بحر آنچه با من می‌کند صحرا

چرا مجنون نگردد روز و شب بر گرد او واعظ

غبارش پاک از خاطر به دامن می‌کند صحرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱گر کنم تحریر احوال دل ناشاد را
  2. شمارهٔ ۲۲شاد از غیرت ندیدم خاطر ناشاد را
  3. شمارهٔ ۲۳پی تحصیل آسایش فگندی در بدر خود را
  4. شمارهٔ ۲۴نوروز گشت و هر رگ ابری بهار را
  5. شمارهٔ ۲۵عینک شود چو شیشه دل عقل پیر را
  6. شمارهٔ ۲۶صبح میسازد شب من چشم گوهرپاش را
  7. شمارهٔ ۲۷به نرمی می‌توان تسخیر کردن خصم سرکش را
  8. شمارهٔ ۲۸زیور تن صحت اعضاست اهل هوش را
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.