پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵

عینک شود چو شیشه دل عقل پیر را

بیند به یک قماش پلاس و حریر را

کشتی نشین فقر در این بحر فتنه خیز

نیکو گرفته دامن موج حصیر را

جاهل کند بکوکب اقبال خویش ناز

نادان چراغ کرده گمان چشم شیر را

بیجاست ای بزرگ به ما خودنماییت

بسیار دیده ایم امیر و وزیر را

آسودگی اگر طلبی، برتری مجوی

راحت در آسیاست همین سنگ زیر را

درویش را به درگه حق ربط دیگرست

با مسجد است نسبت دیگر حصیر را

بیگانگان ز یاری هم خویش می شوند

عینک به جای پرده چشم است پیر را

واعظ عجب که پای نهد یاد حق در آن

تا از غبار غیر نروبی ضمیر را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷به نرمی می‌توان تسخیر کردن خصم سرکش را
  2. شمارهٔ ۲۸زیور تن صحت اعضاست اهل هوش را
  3. شمارهٔ ۲۹خواهد گشود عقده دلهای ریش را
  4. شمارهٔ ۳۰دل چسان پنهان کند در سینه آه خویش را
  5. شمارهٔ ۳۱مدان یک دم روا ای خواجه در دادن توقف را
  6. شمارهٔ ۳۲در دیده تاب نیست دگر طفل اشک را
  7. شمارهٔ ۳۳گشته از سوز شرر زان سینه گلخن سنگ را
  8. شمارهٔ ۳۴بزرگان می‌کنند از کیسهٔ غیر این تجمل را
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.