پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴

نوروز گشت و هر رگ ابری بهار را

دست نوازشیست بسر روزگار را

از بسکه داده باد صبا برگ گل بآب

هر موج گشته شاخ گلی جویبار را

تا جای واکنند کنون بهر گل زدن

از سر نهند اهل غرور اعتبار را

سودای داغ لاله اش از بس به سر زده است

زنجیر کرده اند ز رگ کوهسار را

هر سو گل پیاده به سیلاب آب و رنگ

نبود عجب ز پای درآرد سوار را

بالیده بسکه غنچه ز فیض هوا بخود

در تن نهفته چون دم زنبور خار را

بسیار چیده اند بخود رنگ و بوی گل

کو بی حمیتی که برد نام یار را؟

نزدیک شد که واشودش دل ز نوبهار

واعظ ز دور دیده غم روزگار را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶صبح میسازد شب من چشم گوهرپاش را
  2. شمارهٔ ۲۷به نرمی می‌توان تسخیر کردن خصم سرکش را
  3. شمارهٔ ۲۸زیور تن صحت اعضاست اهل هوش را
  4. شمارهٔ ۲۹خواهد گشود عقده دلهای ریش را
  5. شمارهٔ ۳۰دل چسان پنهان کند در سینه آه خویش را
  6. شمارهٔ ۳۱مدان یک دم روا ای خواجه در دادن توقف را
  7. شمارهٔ ۳۲در دیده تاب نیست دگر طفل اشک را
  8. شمارهٔ ۳۳گشته از سوز شرر زان سینه گلخن سنگ را
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.