پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳

پی تحصیل آسایش فگندی در بدر خود را

برای صندلی بسیار دادی درد سر خود را

ترا شد نفس توسن، زان عصا دادت بکف پیری

که با این چوب تعلیمی براه آری مگر خود را

نباشد در ره دور و دراز آرزو سودی

همینت بس، که باز آری سلامت زین سفر خود را

کمر بسته است بهر انتظارت افسر شاهی

برون آور ازین دریای پرشور ای گهر خود را

شد از موی سفیدت کاسه زان پر شیر، تا اکنون

ز زهر تلخی دوران، برون آری مگر خود را

در آن خلوت که آن یکتاست واعظ کس نمی گنجد

دهد گر دست کانجا پا نهی، واکن ز سر خود را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵عینک شود چو شیشه دل عقل پیر را
  2. شمارهٔ ۲۶صبح میسازد شب من چشم گوهرپاش را
  3. شمارهٔ ۲۷به نرمی می‌توان تسخیر کردن خصم سرکش را
  4. شمارهٔ ۲۸زیور تن صحت اعضاست اهل هوش را
  5. شمارهٔ ۲۹خواهد گشود عقده دلهای ریش را
  6. شمارهٔ ۳۰دل چسان پنهان کند در سینه آه خویش را
  7. شمارهٔ ۳۱مدان یک دم روا ای خواجه در دادن توقف را
  8. شمارهٔ ۳۲در دیده تاب نیست دگر طفل اشک را
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.