پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

ز لطف دوست کی آید دریدن پرده ما را؟

اگر خجلت به روی ما نیارد کرده ما را

نباشد جز فرو رفتن ز خجلت بر زمین فردا

اگر سرکوب ما خواهند کرد آورده ما را

همین نعمت ز نعمتهای الوان بس که همچون گل

به رخ چینی نباشد سفره گسترده ما را

مصور گر کشد تمثال ما زآلوده دامانی

عجب نبود ورق از خود فشاند کرده ما را

ز بیقدری بجز گرد یتیمی کس نمی‌گیرد

گهرهای به خوناب جگر پرورده ما را

نشان آن دهن را هم از آن شیرین سخن پرسم

کند پیدا جواب او مگر گم کرده ما را

به روی عیب مردان پرده‌ای چون آبرو نبود

میفگن بهر دنیا واعظ از رخ پرده ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶نتوان به پند کرد نکو بدسرشت را
  2. شمارهٔ ۱۷چو دست سائلان نبود گلی دامان وسعت را
  3. شمارهٔ ۱۸این قدر طول امل ره میدهی در دل چرا
  4. شمارهٔ ۱۹بهار است و از اشکم گل به دامن می‌کند صحرا
  5. شمارهٔ ۲۰ز کیفیت بود هر گوشه صد میخانه در صحرا
  6. شمارهٔ ۲۱گر کنم تحریر احوال دل ناشاد را
  7. شمارهٔ ۲۲شاد از غیرت ندیدم خاطر ناشاد را
  8. شمارهٔ ۲۳پی تحصیل آسایش فگندی در بدر خود را
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.