پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵

ریش سازد ز نزاکت گل رخسار ترا

گر خلد خار به پا طالب دیدار ترا

فرصت چشم گشودن به نگاهی ندهد

کس چو حیرت نکشد غیرت رخسار ترا

مگذر از خاک من ای شوخ که نتوان دیدن

در کف جلوه گری دامن رفتار ترا

تا ببالی بخود از خوبی خود در کار است

دامن آینه یی آتش رخسار ترا

گر چو خورشید رسد بر فلکم سر ندهم

بدو صد بال هما سایه دیوار ترا

واعظ ما نه ز خود این همه شیرین سخن است

دیده دلچسبی شیرینی گفتار ترا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷چو دست سائلان نبود گلی دامان وسعت را
  2. شمارهٔ ۱۸این قدر طول امل ره میدهی در دل چرا
  3. شمارهٔ ۱۹بهار است و از اشکم گل به دامن می‌کند صحرا
  4. شمارهٔ ۲۰ز کیفیت بود هر گوشه صد میخانه در صحرا
  5. شمارهٔ ۲۱گر کنم تحریر احوال دل ناشاد را
  6. شمارهٔ ۲۲شاد از غیرت ندیدم خاطر ناشاد را
  7. شمارهٔ ۲۳پی تحصیل آسایش فگندی در بدر خود را
  8. شمارهٔ ۲۴نوروز گشت و هر رگ ابری بهار را
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.