پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶

نتوان به پند کرد نکو بدسرشت را

صیقل گری نمیکند آیینه خشت را

مال جهان جهنم نقدیست ای فقیر

بشناس قدر مفلسی چون بهشت را

باشد به تیره روزی خویشم امیدها

ابر سیاه سرمه بود چشم کشت را

از حسن خلق دیو شود در نظر پری

برقع بود گشاد جبین روی زشت را

خواهی رسی بمنزل نیکان مباش بد

لایق گل بهشت بود هم بهشت را

تا چند در لباس کنی دعوی صلاح

خواهی بجامه کعبه نمایی کنشت را

واعظ چو خط مپیچ سر از خامه قضا

نتوان ز سرنوشت دگر سرنوشت را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸این قدر طول امل ره میدهی در دل چرا
  2. شمارهٔ ۱۹بهار است و از اشکم گل به دامن می‌کند صحرا
  3. شمارهٔ ۲۰ز کیفیت بود هر گوشه صد میخانه در صحرا
  4. شمارهٔ ۲۱گر کنم تحریر احوال دل ناشاد را
  5. شمارهٔ ۲۲شاد از غیرت ندیدم خاطر ناشاد را
  6. شمارهٔ ۲۳پی تحصیل آسایش فگندی در بدر خود را
  7. شمارهٔ ۲۴نوروز گشت و هر رگ ابری بهار را
  8. شمارهٔ ۲۵عینک شود چو شیشه دل عقل پیر را
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.