پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷

چو دست سائلان نبود گلی دامان وسعت را

به از ریزش نباشد آبشاری کوه همت را

ز بس گشتند صاحب جوهران در خاک ناپیدا

جواهر سرمه شد گیتی سراسر چشم عبرت را

ز کشکول گدایی فارغ است آنکس که قانع شد

بکشتی نیست حاجت آب باریک قناعت را

رسد بر اهل ایمان بیشتر آزار در دنیا

گزندی نیست از دندان جز انگشت شهادت را

ز تندی سیل بهتر میکند جا در دل دریا

گشاید جرمم از کثرت بخود آغوش رحمت را

ز بیم کرده های خود به دل کوه غمی دارم

که بتوان از فرازش دید صحرای قیامت را

به دنیا دوختی چشم طمع زانسان که یک ساعت

نخواهی دید دیگر بعد از این روی فراغت را

به نیروی ضعیفان تکیه بر دولت توان کردن

که هر دست دعا یک پایه باشد تخت دولت را

به غیر از داغ دل نقدی ندارد کیسه عمرت

چرا بااین تهیدستی دهی از دست فرصت را

ز بس بهر طمع با سر دویدی بر در دونان

ز کفش خویش کردی کهنه تر دستار عزت را

ز فیض گوشه گیری زان نمیگویم سخن واعظ

که می ترسم ز من گیرند یاران کنج عزلت را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹بهار است و از اشکم گل به دامن می‌کند صحرا
  2. شمارهٔ ۲۰ز کیفیت بود هر گوشه صد میخانه در صحرا
  3. شمارهٔ ۲۱گر کنم تحریر احوال دل ناشاد را
  4. شمارهٔ ۲۲شاد از غیرت ندیدم خاطر ناشاد را
  5. شمارهٔ ۲۳پی تحصیل آسایش فگندی در بدر خود را
  6. شمارهٔ ۲۴نوروز گشت و هر رگ ابری بهار را
  7. شمارهٔ ۲۵عینک شود چو شیشه دل عقل پیر را
  8. شمارهٔ ۲۶صبح میسازد شب من چشم گوهرپاش را
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.