پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲

بس است شمع قناعت چون مسکن ما را

چرا بمهر بود چشم روزن ما را

کشید خجلت بی برگی از خزان چندان

که کرد آب عرق سبز گلشن ما را

سیاه باد رخ مفلسی بهر دو جهان

که ناامید ز ما کرد رهزن ما را

زخلق یاوری هم شده است رسم قدیم

مگر بباد دهد برق خرمن ما را

زدود مشعل ظالم هم این ستم بس نیست

که کرده است سیه چشم روشن ما را

کجاست رستم همت که تا ز چاه امل

برآرد این دل سخت چو بیجن ما را

کمر نبندد الهی کمر بکین بستن

که او به کینه کمر بسته دشمن ما را

ز جان به جامه پشمین فقر تن دادیم

بس است جامه فاخر همین تن ما را

بود ز کوتهی تیشه طالب واعظ

که گشته است به سر خاک معدن ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴ز لطف دوست کی آید دریدن پرده ما را؟
  2. شمارهٔ ۱۵ریش سازد ز نزاکت گل رخسار ترا
  3. شمارهٔ ۱۶نتوان به پند کرد نکو بدسرشت را
  4. شمارهٔ ۱۷چو دست سائلان نبود گلی دامان وسعت را
  5. شمارهٔ ۱۸این قدر طول امل ره میدهی در دل چرا
  6. شمارهٔ ۱۹بهار است و از اشکم گل به دامن می‌کند صحرا
  7. شمارهٔ ۲۰ز کیفیت بود هر گوشه صد میخانه در صحرا
  8. شمارهٔ ۲۱گر کنم تحریر احوال دل ناشاد را
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.