پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

ذوق برهنگی عقل از تن گرفت ما را

زان خارزار دنیا دامن گرفت ما را

از رهگذار سختی بر سر سفید شد مو

در تنگنای این کوه بهمن گرفت ما را

از خار بست دنیا با قوت رمیدن

مردانه جسته بودیم این تن گرفت ما را

زور رمیدن ما از عهده برنیاید

از دست خلق آخر مردن گرفت ما را

کاهید پیری اول جوجو ز هستی ما

این برق آخر از کف خرمن گرفت ما را

ما را به کف چو عیسی دادند راه تجرید

این رشته واعظ از کف سوزن گرفت ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲بس است شمع قناعت چون مسکن ما را
  2. شمارهٔ ۱۳پوشیده پرده گر دوست روی سیاه ما را
  3. شمارهٔ ۱۴ز لطف دوست کی آید دریدن پرده ما را؟
  4. شمارهٔ ۱۵ریش سازد ز نزاکت گل رخسار ترا
  5. شمارهٔ ۱۶نتوان به پند کرد نکو بدسرشت را
  6. شمارهٔ ۱۷چو دست سائلان نبود گلی دامان وسعت را
  7. شمارهٔ ۱۸این قدر طول امل ره میدهی در دل چرا
  8. شمارهٔ ۱۹بهار است و از اشکم گل به دامن می‌کند صحرا
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.