پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۹

ز ناله باز ندارد کسی دل ما را

کسی نبسته زبان خروش دریا را

ز ما به دلبر ما بسکه راه نزدیک است

توان به بال شرر بست نامه ما را

دوباره دیده ام امروز قد و بالایش

ببین ز مستی من نشأه دو بالا را

چنین که فشرده است یاد تمکینش

که می تواند بردن ز جا دل ما را!؟

کفن حریر و طلا مرده را از آن فکنند

که قدر نیست در آن نشأه مال دنیا را

میان خلق کجا و جد و حال روی دهد

کسی بجام ندیده است جوش صهبا را

چو نخل شمع خزان کرده برگ ما سرزد

ز نوبهار جوانی خبر نشد ما را

به خاک می بردت آرزوی دنیا کاش

تو هم بخاک بری آرزوی دنیا را

گرفته اند شهان شهرها اگر واعظ

گرفته ناله من نیز کوه و صحرا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱قوی شد لاغر از گوشمال غم ز بس ما را
  2. شمارهٔ ۱۲بس است شمع قناعت چون مسکن ما را
  3. شمارهٔ ۱۳پوشیده پرده گر دوست روی سیاه ما را
  4. شمارهٔ ۱۴ز لطف دوست کی آید دریدن پرده ما را؟
  5. شمارهٔ ۱۵ریش سازد ز نزاکت گل رخسار ترا
  6. شمارهٔ ۱۶نتوان به پند کرد نکو بدسرشت را
  7. شمارهٔ ۱۷چو دست سائلان نبود گلی دامان وسعت را
  8. شمارهٔ ۱۸این قدر طول امل ره میدهی در دل چرا
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.