پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۸

الهی نفرت از ما ده، بنوعی اهل دنیا را

که ره ندهد کسی در دل غبار کینه ما را

عطا کن مشرب افتادگی، پیش درشتانم

تو کز همواری افگندی به پای کوه صحرا را

نگردیدیم نرم از آسیای گردش گردون

به پای گردش چشمی بیفگن دانه ما را

در آن دم کاید از ذکر تو در شورش عجب نبود

زبان موج اگر افتد برون از کام، دریا را

مگر در وسعت‌آباد خیالت سر کند ورنه

نگنجد شور مجنون تو در آغوش صحرا را

شود شاید می فکر ترا مینا دل واعظ

به دست آتش شوقی بده این سنگ خارا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰ذوق برهنگی عقل از تن گرفت ما را
  2. شمارهٔ ۱۱قوی شد لاغر از گوشمال غم ز بس ما را
  3. شمارهٔ ۱۲بس است شمع قناعت چون مسکن ما را
  4. شمارهٔ ۱۳پوشیده پرده گر دوست روی سیاه ما را
  5. شمارهٔ ۱۴ز لطف دوست کی آید دریدن پرده ما را؟
  6. شمارهٔ ۱۵ریش سازد ز نزاکت گل رخسار ترا
  7. شمارهٔ ۱۶نتوان به پند کرد نکو بدسرشت را
  8. شمارهٔ ۱۷چو دست سائلان نبود گلی دامان وسعت را
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.