پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۷

مده بافسر شاهی کلاه ترک و فنا را

بسر چو ابر بهاری شناس بال هما را

درست نیست دورنگی میان ظاهر و باطن

بگو شکسته نویسند، توبه نامه، ما را

بکف ترا زر و سیم جهان ز بخل نپاید

نگه نداشته کس با فشار رنگ حنا را

کباب کرد مرا یاد نی سواری طفلی

به کف شکستگی پیریم چو داد عصا را

کسی جز اهل صفا، با شکستگان ننشیند

جز آفتاب ندیده است کس خرابه ما را

ز یمن عجز نمودیم، صید طایر مطلب

شکسته بالی ما گشت پر، خدنگ دعا را

کسی بمردم دیوانه هیچ کار ندارد

بس است حلقه طفلان حصار خانه ما را

رخت به درگه حق، دل امیدوار ز مردم

چنانکه بر در مسجد نظر به خلق، گدا را

رود به باد فنا زود مال مردم ممسک

حباب چند تواند نگاه داشت هوا را!؟

بتاب از همه رو سوی حق، که ساخته واعظ

بقبله یک جهتی رو شناس قبله نما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹ز ناله باز ندارد کسی دل ما را
  2. شمارهٔ ۱۰ذوق برهنگی عقل از تن گرفت ما را
  3. شمارهٔ ۱۱قوی شد لاغر از گوشمال غم ز بس ما را
  4. شمارهٔ ۱۲بس است شمع قناعت چون مسکن ما را
  5. شمارهٔ ۱۳پوشیده پرده گر دوست روی سیاه ما را
  6. شمارهٔ ۱۴ز لطف دوست کی آید دریدن پرده ما را؟
  7. شمارهٔ ۱۵ریش سازد ز نزاکت گل رخسار ترا
  8. شمارهٔ ۱۶نتوان به پند کرد نکو بدسرشت را
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.