پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۶

ره عشق است،کام از ترک می گردد روا اینجا

گدایان را کف دریوزه باشد پشت پا اینجا

ندارد حب جاه و دولت از اهل فنا رنگی

بجای سایه پر می افکند بال هما اینجا

چنان گردنکشی عیب است در اقلیم درویشی

که در تاریکی شب قد کشد نخل دعا اینجا

نماید خاک را، هر دم به انگشت عصا پیری

که امروز است یا فردا که خواهد بود جا اینجا

ز بس در عشق، الفت نیست جز با دوست عاشق را

به نقش بوریا پهلو نگردد آشنا اینجا

حمایل میشود در گردن معشوق در عقبی

همان دستی که واعظ میکشی از مدعا اینجا!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸الهی نفرت از ما ده، بنوعی اهل دنیا را
  2. شمارهٔ ۹ز ناله باز ندارد کسی دل ما را
  3. شمارهٔ ۱۰ذوق برهنگی عقل از تن گرفت ما را
  4. شمارهٔ ۱۱قوی شد لاغر از گوشمال غم ز بس ما را
  5. شمارهٔ ۱۲بس است شمع قناعت چون مسکن ما را
  6. شمارهٔ ۱۳پوشیده پرده گر دوست روی سیاه ما را
  7. شمارهٔ ۱۴ز لطف دوست کی آید دریدن پرده ما را؟
  8. شمارهٔ ۱۵ریش سازد ز نزاکت گل رخسار ترا
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.