پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵

چون کند سویم نظر، چشم از کجا خواب از کجا

چون دهد تاب کمر، دل از کجا؟ تاب از کجا؟

ظالمان را باغ زینت خرم است از خون خلق

ورنه این گل‌های خنجر، میخورد آب از کجا؟

تیره روزان راست خرج از کیسه اهل کرم

ورنه مسکین ماه، آورده است مهتاب از کجا؟

نیست گنجایش دو عالم در این ده روزه عمر

جمع گردد بندگی با جمع اسباب از کجا؟

حال خواهی دست پر کن پیش بی‌برگان تهی

ورنه دارد چرخ و جد و شور دولاب از کجا؟

گرنه صیاد اجل را ماهی جان مطلب است

کرده در آب حیاتت، پشت قلاب از کجا؟

می‌تپد سیماب بر خود از گمان گشتنی

نیست باک از مرگت ای کمتر از سیماب از کجا؟

در شهوار سخن را نیست گوشی مشتری

کس نپرسد واعظ این کالاست کمیاب از کجا؟!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷مده بافسر شاهی کلاه ترک و فنا را
  2. شمارهٔ ۸الهی نفرت از ما ده، بنوعی اهل دنیا را
  3. شمارهٔ ۹ز ناله باز ندارد کسی دل ما را
  4. شمارهٔ ۱۰ذوق برهنگی عقل از تن گرفت ما را
  5. شمارهٔ ۱۱قوی شد لاغر از گوشمال غم ز بس ما را
  6. شمارهٔ ۱۲بس است شمع قناعت چون مسکن ما را
  7. شمارهٔ ۱۳پوشیده پرده گر دوست روی سیاه ما را
  8. شمارهٔ ۱۴ز لطف دوست کی آید دریدن پرده ما را؟
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.