پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴

تن شود خاک و، همان سودای ما ماند به جا

سر رود گر چون حباب، اما هوا ماند به جا

سوی آن خورشید تابانم ز بس گرم طلب

سایه از من، چون رقم از خامه، واماند به جا

سجده‌ای هر گام، خواهد خاک راهش دائمی

کاش از ما سر به جای نقش پا ماند به جا

ما سیه‌روزان، به رنگ خامه شب‌ها خون خوریم

تا سخن بر صفحه هستی ز ما ماند به جا

با دل پر حرص میراثم دواتست و قلم

از گدای کور، کشکول و عصا ماند به جا

سایه بال هما، یک جا نمی‌گیرد قرار!

دولت دنیای دیگرگون، چرا ماند به جا؟!

خلق آیند و روند و، هست دوران همچنان

بگذرد آب روان و، آسیا ماند به جا

چون تنت بیگانه شد از جان و، با خاک آشنا

با توی نی بیگانه و، نی آشنا ماند به جا

زینت دادن به جای زر کریمان را بس است

چون رود از کف حنا، رنگ حنا ماند به جا

رفت واعظ از میان، لیکن سخن‌ها ماند ازو

بگذرد آب از چمن، اما صفا ماند به جا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶ره عشق است،کام از ترک می گردد روا اینجا
  2. شمارهٔ ۷مده بافسر شاهی کلاه ترک و فنا را
  3. شمارهٔ ۸الهی نفرت از ما ده، بنوعی اهل دنیا را
  4. شمارهٔ ۹ز ناله باز ندارد کسی دل ما را
  5. شمارهٔ ۱۰ذوق برهنگی عقل از تن گرفت ما را
  6. شمارهٔ ۱۱قوی شد لاغر از گوشمال غم ز بس ما را
  7. شمارهٔ ۱۲بس است شمع قناعت چون مسکن ما را
  8. شمارهٔ ۱۳پوشیده پرده گر دوست روی سیاه ما را
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.