پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳

تا زنده است دل، نیست لذت پذیر دنیا

کی میشود نمک سود، ماهی ز شور دریا؟!

چون سایه، چند افتی در پای قصر و ایوان؟

بردار دست از شهر، بگذار سر بصحرا

با سوز عشق باشد، روشن طریق مقصد

آتش بلد نخواهد هرگز براه بالا

با کوچکان بیامیز تا روشناس گردی

گرچه جلی بود خط، بی نقطه نیست خوانا

ای نوجوان مکش سر، از پندهای واعظ

از اره زخمها خورد، تا شد نهال رعنا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵چون کند سویم نظر، چشم از کجا خواب از کجا
  2. شمارهٔ ۶ره عشق است،کام از ترک می گردد روا اینجا
  3. شمارهٔ ۷مده بافسر شاهی کلاه ترک و فنا را
  4. شمارهٔ ۸الهی نفرت از ما ده، بنوعی اهل دنیا را
  5. شمارهٔ ۹ز ناله باز ندارد کسی دل ما را
  6. شمارهٔ ۱۰ذوق برهنگی عقل از تن گرفت ما را
  7. شمارهٔ ۱۱قوی شد لاغر از گوشمال غم ز بس ما را
  8. شمارهٔ ۱۲بس است شمع قناعت چون مسکن ما را
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.