پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۸

کشد رشکم، اگر دانم کس احوال مرا دیده

که هرکس بیندم احوال، پندارم ترا دیده

گر از نادیدنش سوزد، جزای این ستم باشد

که افگند از گل آن چهره در آتش مرا دیده

چرا چون دل نباشد خون چکان پیوست چشم من

زهر تار نگاه خویش میدانی چها دیده

گل نظاره یی نتواند از باغ رخش چیدن

ز بس گم کرده در بزم وصالش دست و پا دیده

نباشد فیض مژگانی که چشم از غیر خواباند

کم از فیضی که شاهنشاه از بال هما دیده

ز بس گردیده پر، ویرانه دل از غبار غم

کند خونابه دل را خیال توتیا دیده

ز هر نقش قدم واعظ بره چاهی است، چون نرگس

مده از کف عصا و، بر مدار از پیش پا دیده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۰ویرمه، چوق رنگ گل عارض جانانمزه
  2. شمارهٔ ۵۶۱زال دنیا محو گردیدن ندارد این همه
  3. شمارهٔ ۵۶۲کشد از گرم رویی، نیک و بد را در بر آیینه
  4. شمارهٔ ۵۶۳نگذاشت جان غم تو برای شهادتی
  5. شمارهٔ ۵۶۴شایسته قبول، ندارم عبادتی
  6. شمارهٔ ۵۶۵زیر گل بودن، بسی خوشتر، که زیر منتی
  7. شمارهٔ ۵۶۶با من همیشه درد تو دارد عنایتی
  8. شمارهٔ ۵۶۷نیی کریم، ز فیض آب تا نمیگردی
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.