پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۶

با من همیشه درد تو دارد عنایتی

صد شکر کز غم تو، ندارم شکایتی

افتاده‌اند، از ره افتادگی به دور

یا رب به خویش‌گمشدگان را هدایتی

از مال و جاه، هست سخن پایدارتر

از ملک جم چه مانده به غیر از حکایتی؟!

شوق جمال دوست مرا در دل حزین

چون نعمت بهشت ندارد نهایتی

ما را ز طرّه تو پریشان‌تر است حال

داریم از نگاه تو چشم رعایتی

دزدیده می‌توان ز رخش دیدنی ربود

ترسم شکست رنگ نماید سعایتی

هستیم خسته، مرهم لطفی، ترحمی

گشتیم سرمه، گوشه چشم عنایتی

با خویش، ما حساب به وصل تو می‌کنیم

پیش تو بگذرد اگر از ما حکایتی

انجام هست شکوه ما را ز هجر تو

دارد شب فراق تو هم گر نهایتی

عمرم کجا به شکر همین می‌کند وفا

کز من کسی نداشته هرگز شکایتی

شد پای سوده صندل درد سر وطن

خوش‌تر ندیده‌ام ز غریبی ولایتی

هرجا که یار ماست، بود آن دیار ما

واعظ چرا کنیم ز غربت شکایتی؟!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۸به گرد دولت دنیای دون‌پرور چه می‌گردی؟!
  2. شمارهٔ ۵۶۹پسند دوست نبود خود پسندی
  3. شمارهٔ ۵۷۰درین ماتم‌سرا از غفلت ای جاهل، چه می‌خندی؟!
  4. شمارهٔ ۵۷۱بی سجده درگاه تو، نبود سر خاری
  5. شمارهٔ ۵۷۲در دلها برویت میگشاید نرم گفتاری
  6. شمارهٔ ۵۷۳سرکش سمند دولت، پر نیست اعتباری
  7. شمارهٔ ۵۷۴بغیر بیکسیم نیست در جهان یاری
  8. شمارهٔ ۵۷۵دل پر غم، سر پر شور و، جان بینوا داری
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.