پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۲

در دلها برویت میگشاید نرم گفتاری

کلید خانه آیینه شد صیقل ز همواری

نهادت ذوق راحت بالش نرمی بزیر سر

ازین غفلت مگر در خواب بینی روی بیداری

چو زاهد در کمند وحدت خود غنچه میگردد

برای صید دلها دانه و دامیست پنداری

دلی کز درد عشق آگاه شد، راحت چه میداند؟

نمیگنجد در یک چشم باهم، خواب و بیداری

چنان بر خویشتن واعظ بسان غنچه پیچیدم

که برگ گل تواند خانه ام را کرد دیواری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۴بغیر بیکسیم نیست در جهان یاری
  2. شمارهٔ ۵۷۵دل پر غم، سر پر شور و، جان بینوا داری
  3. شمارهٔ ۵۷۶نباشد مردی آن کاسباب ملک و، سیم و زر داری
  4. شمارهٔ ۵۷۷دلم از گرد کلفت، شام دیجور است پنداری!
  5. شمارهٔ ۵۷۸گوشه‌ای می‌خواهم و، چشم به خوان دل تری
  6. شمارهٔ ۵۷۹میبرد هر دم دلم را، غمزه غارتگری
  7. شمارهٔ ۵۸۰دگر مخواب، چو دندان فتادت ای سفری
  8. شمارهٔ ۵۸۱خسروی خواهی، بنه از سر کلاه سروری
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.