پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۶

نباشد مردی آن کاسباب ملک و، سیم و زر داری

که سنگ زور مردی دل بود، کز جمله بر داری

نکو می بایدت شد، ای سراپا بد که از جانان

نگاه التفاتی جانب خود در نظر داری

برویت بسته گردد گر دری، غمگین مشو ای دل

کلیدی در کف اخلاص، چون آه سحر داری

کنون وقت پشیمانیست از کبر و غرور، اما

تو این دستی که بر سر بایدت زد، در کمر داری!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۸گوشه‌ای می‌خواهم و، چشم به خوان دل تری
  2. شمارهٔ ۵۷۹میبرد هر دم دلم را، غمزه غارتگری
  3. شمارهٔ ۵۸۰دگر مخواب، چو دندان فتادت ای سفری
  4. شمارهٔ ۵۸۱خسروی خواهی، بنه از سر کلاه سروری
  5. شمارهٔ ۵۸۲بهر نان تاکی بدرها آب روی خود بری؟
  6. شمارهٔ ۵۸۳نیست او شاه که دارد کمر سیم و زری!
  7. شمارهٔ ۵۸۴چنان در بند غم باید بخود بالیدن ای قمری
  8. شمارهٔ ۵۸۵کیم من؟ بیدلی، بیچاره‌ای، از خویش دلگیری!
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.