پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۵

کیم من؟ بیدلی، بیچاره‌ای، از خویش دلگیری!

به آب تیغ خوبان تشنه‌ای، از جان خود سیری!

(ز سر تا پا گنه کارم، ندارم عذر تقصیری

ز چشم افتاده یارم، رفیقان چیست تدبیری؟)

نثار جان بدست و، دیده خواهش بره دارم

که ایمایی رسد از گوشه ابروی شمشیری

دلم می‌رفت و، می نالید هر عضوم ز دنبالش

به آهنگی که، نالد از پی دیوانه زنجیری

زبان خامه اش، گر بشکند در هم، عجب نبود

مصور گر کند از رنگ من پرداز تصویری!

حیات تازه‌ای از هر خرامش یافتم واعظ

به پای سرو بالایش نکردم مردن سیری!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۷ایام عیش بگذشت، شد روزگار پیری
  2. شمارهٔ ۵۸۸کند پیوسته با آن تیغ ابرو هر که دمسازی
  3. شمارهٔ ۵۸۹به هرجا می‌فروزی چهره، آتشخانه می‌سازی
  4. شمارهٔ ۵۹۰کونکلر یرده جیرانی فغانلر گوکده درناسی
  5. شمارهٔ ۵۹۱گاهی سری به خاطر غمناک می‌کشی
  6. شمارهٔ ۵۹۲نماز عاشقان باشد، همه مستی و بیهوشی
  7. شمارهٔ ۵۹۳دوست داند زبان خاموشی
  8. شمارهٔ ۵۹۴چون ز صحرای عدم گشت بتن جان راضی؟
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.