پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۱

گاهی سری به خاطر غمناک می‌کشی

دامان حسن خویش، برین خاک می‌کشی

پنداشتم که سایه نخل بلند تست

آن طره سیاه که بر خاک می‌کشی

او هم به دام خواهش خود می‌کشد ترا

صیدی اگر به حلقه فتراک می‌کشی

چون شعله بهر یکدمه گردنکشی ز کبر

تا چند منت خس و خاشاک می‌کشی؟!

به گل علاقه زین تن ناپاک ای نفس!

دامن چو گردباد، چه بر خاک می‌کشی؟!

واعظ به خویش پیچی اگر در ره سلوک

چون گرد باد رخت بر افلاک می‌کشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۳دوست داند زبان خاموشی
  2. شمارهٔ ۵۹۴چون ز صحرای عدم گشت بتن جان راضی؟
  3. شمارهٔ ۵۹۵همچو ناخن، شده خم بر در سلطان تاکی؟!
  4. شمارهٔ ۵۹۶از برای مال، گشتن کوه صحرا تا به کی؟!
  5. شمارهٔ ۵۹۷با همه نیرنگ، تاکی گفت و گوی سادگی؟!
  6. شمارهٔ ۵۹۸در میان دوستان، با این کمال بندگی
  7. شمارهٔ ۵۹۹نیست چون بر غیر جان کندن، بنای زندگی
  8. شمارهٔ ۶۰۰با این دو روزه عمر، با این حرص پیشگی
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.