پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۲

نماز عاشقان باشد، همه مستی و بیهوشی

حضورش غیبت از خود، ذکر از عالم فراموشی

قیام: استادگی از جان، قعود: افتادگی از پا؛

اذان: فریاد از دست خود و، تعقیب: خاموشی!

مکانش آنکه، گنجایی در آن نبود غرضها را

لباسش اینکه، طاعت را فزون از عیب خود پوشی

میان واکردنش باشد، بامر حق کمر بستن

ردای آن بود، در راه جانان خانه بر دوشی

طریق بندگی، ز آن صعب تر باشد که پنداری

نه آن کار تن تنهاست، میباید بجان کوشی

ز پشت و روی هر آیینه ام، روشن شد این معنی

که نگشاید بدانسو دیده، تا زین سو نمی پوشی

نهان گفتن بهم حرف محبت را، به آن ماند

که کس خواهد که فریادی کند، اما به سر گوشی

سخن بیگانه باشد، در میان اهل دل، واعظ

بهر جا هوش باشد گوش، فریاد است خاموشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۴چون ز صحرای عدم گشت بتن جان راضی؟
  2. شمارهٔ ۵۹۵همچو ناخن، شده خم بر در سلطان تاکی؟!
  3. شمارهٔ ۵۹۶از برای مال، گشتن کوه صحرا تا به کی؟!
  4. شمارهٔ ۵۹۷با همه نیرنگ، تاکی گفت و گوی سادگی؟!
  5. شمارهٔ ۵۹۸در میان دوستان، با این کمال بندگی
  6. شمارهٔ ۵۹۹نیست چون بر غیر جان کندن، بنای زندگی
  7. شمارهٔ ۶۰۰با این دو روزه عمر، با این حرص پیشگی
  8. شمارهٔ ۶۰۱چون کند شمع رخت را انجمن پروانگی
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.