پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۴

چون ز صحرای عدم گشت بتن جان راضی؟

گوهر ار بحر چرا شد به نگیندان راضی؟!

سنگ چیم کرد کسی بهتر ازین خلق جماد؟

اوست مجنون که نگردد به بیابان راضی!

میکند شانه ز سر پنجه شیران، ترسم

که شود این سر شوریده بسامان راضی

دردمندان، پی جان تن به مذلت ندهند

بود بیدرد که گردید بدرمان راضی

مرد دنیا نکند میل بعقبی هرگز

نشود گلخنی آری بگلستان راضی

دل شب، دیده چو بر آتش دل آب زند

آتشم نیست بصد دیده گریان راضی

عالمی ریزه خور سفره فیضش باشند

آنکه از سفره دنیاست بیک نان راضی

چه کنی شکوه تنگی؟ که نگردد گوهر

نشود تا بصدف قطره باران راضی!

قطره در جیب صدف، تاج سر افسر شد

ای سرسر بهوا، شو به گریبان راضی

سرفراز آنکه بدرها ندود بهر طمع

کم ز سر نیست، شود پا چو بدامان راضی

دم ز حاجت نزند، لب بطلب نگشاید

هر که گردد بدم آب و لب نان راضی

واعظ از بسکه گرفته است بوحشت الفت

شد بکم خدمتی، از خدمت یاران راضی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۶از برای مال، گشتن کوه صحرا تا به کی؟!
  2. شمارهٔ ۵۹۷با همه نیرنگ، تاکی گفت و گوی سادگی؟!
  3. شمارهٔ ۵۹۸در میان دوستان، با این کمال بندگی
  4. شمارهٔ ۵۹۹نیست چون بر غیر جان کندن، بنای زندگی
  5. شمارهٔ ۶۰۰با این دو روزه عمر، با این حرص پیشگی
  6. شمارهٔ ۶۰۱چون کند شمع رخت را انجمن پروانگی
  7. شمارهٔ ۶۰۲از حال میزند دم، صوفی بهرزه نالی
  8. شمارهٔ ۶۰۳بر کتاب دل نوشتم تا خط عشقت جلی
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.