پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۲

از حال میزند دم، صوفی بهرزه نالی

الحق ولی توان شد، زین حالهای قالی!

پیران این زمان را، چون معتقد نباشیم؟

هستند گرچه ناپاک، دارند پاک مالی!

کس را به اوج عزت، افتادگی رساند

پرواز رنگ نبود، جز با شکسته بالی

پیری رسید و، داریم رو سوی کودکی باز

شاید دگر ببینیم دیدار خردسالی!

سرمایه تعیش، همت بود، نه مکنت

بس خرجها که کردیم از کیسه های خالی

بر باد اگر رود دین، از سود زر چه نقصان؟

نبود زیان درین عهد، غیر از زیان مالی

تاکی نهی ز غفلت، سر بر سر این جهان را

از سر ببین چه سرها واکرده این نهالی

از بهر طاق ایوان، صد طاق دل شکسته

پر همچو طاق کسری، افتاده است خالی

فرداست صر صر مرگ، برچیده این بساطت

هر چند پا فشاری ای دل چو سنگ قالی

نبود حریر اگر فرش، افتادگی طلب کن

نبود بلند اگر قصر، همت بدار عالی

باشی اگر ملایم، با طبعها، دهندت

جا در دل و زبانها، چون شعرهای حالی

از خود نمیفشاند زآن خواجه گرد خست

ترسد مباد آن هم باشد زیان مالی

در عهد ما، حرامست از بسکه رسم دادن

یاران دگر نخواهند، از یکدگر حلالی

از بسکه گشته دادن، مکروه طبع مردم

باشد حرام از هم خواهند اگر حلالی

از بس غرور دیدم ز اهل کمال، ترسم

مغرور گردم آخر، من هم به بیکمالی

گردیده پای تاسر پر از خیال جانان

واعظ نکرده بیجا شهرت بخوش خیالی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۴ز بس پر گشته بزم از حیرت روی دل آرامی
  2. شمارهٔ ۶۰۵اگر گللر غمیندینک دور چمنده بلبل افغانی
  3. شمارهٔ ۶۰۶زبان گشود و، چنین گفت شمع نورانی:
  4. شمارهٔ ۶۰۷ندهم تن بجز از عریانی
  5. شمارهٔ ۶۰۸با من نگاه او کرد، هر چند پهلوانی
  6. شمارهٔ ۶۰۹چه دوداست آن ترا بر گرد لب از خط ریحانی
  7. شمارهٔ ۶۱۰تو کز طول امل در بند جمع مال و سامانی
  8. شمارهٔ ۶۱۱تو جانی، جان! چرا چندین گرفتار بدن مانی؟!
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.