پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۰

تو کز طول امل در بند جمع مال و سامانی

ترا به ز آستین تنگدستان نیست همیانی!

چه گل خوشتر دماغ همت را زینکه هر ساعت

دهان بهر طلب پیش تو بگشاید پریشانی؟!

ببدمستی سرت را میخورد این روزگار آخر

تو دایم از سبک مغزی همان چون پسته خندانی!

بود نقش این سخن، بر گنبد سبز حباب ای دل

که تا آباد میگردی، ز باد مرگ ویرانی!

نباشد جامه گوهر نگارت برتن، ای غافل

سگ نفست فرو برده است، هر سو برتو دندانی!

بغیر از راحت نومیدی از غیر خدا، دیگر

ز ابنای زمان هرگز کسی نشنیده احسانی!

ترا کز رشته طول أمل، آتش بسر سوزد

بروز خویشتن چون شمع باید چشم گریانی!

چو دندان نعمتی داری، منال از نان خشک خود

کدامین نانخورش زین به، که با دندان خوری نانی؟!

ز تیغ خصم باکم نیست، لیکن میکشد اینم

که زخمم واکند هر دم دهان در پیش درمانی!

ز بس دوری معانی راست باهم دعوی خوبی

بهر جا مصرعی کردم رقم، گردید دیوانی!

اگر خواهی ز دانایان شماری خویش را، واعظ

ز دانایی همینت بس که دانی اینکه نادانی!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۲بر من کند از بس غم عشق تو گرانی
  2. شمارهٔ ۶۱۳بکام خویش، نچیدم گلی ز باغ جوانی
  3. شمارهٔ ۶۱۴پیری رسید و نور نظر گشت رفتنی
  4. شمارهٔ ۶۱۵نتواندم بعشوه جهان کرد رهزنی
  5. شمارهٔ ۶۱۶زینت اهل صفا، آمده عریان بدنی
  6. شمارهٔ ۶۱۷تن ز هم پاشید و، فکر پوشش آن می‌کنی
  7. شمارهٔ ۶۱۸جوش بهار شد، سرو پا را چه میکنی؟!
  8. شمارهٔ ۶۱۹دولت آن باشد که حق را بنده فرمانی کنی
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.