پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۴

پیری رسید و نور نظر گشت رفتنی

از عینک است چشم ترا خانه روشنی

از بس گزیده است مرا نیش هر زبان

لرزم بخویش پوشم اگر جامه سوسنی

نتوان شدن بر اوج شرف، جز بپشت پا

شد سر بلند سرو، ز بر چیده دامنی

افگنده اند بهر تو چون خاک بستری

تا چند فکر قالی و پشتی و سوزنی؟!

گر عالمی بروی تو یا زند تیغ کین

آنست ضربه تو که بر خویشتن زنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۶زینت اهل صفا، آمده عریان بدنی
  2. شمارهٔ ۶۱۷تن ز هم پاشید و، فکر پوشش آن می‌کنی
  3. شمارهٔ ۶۱۸جوش بهار شد، سرو پا را چه میکنی؟!
  4. شمارهٔ ۶۱۹دولت آن باشد که حق را بنده فرمانی کنی
  5. شمارهٔ ۶۲۰کام حاصل ای دل از آه سحر گاهی کنی
  6. شمارهٔ ۶۲۱بملک فقر خود را آن زمان فرمانروا بینی
  7. شمارهٔ ۶۲۲بنده عالم چرا از بهر ده درهم شوی؟
  8. شمارهٔ ۶۲۳نظر بگشا، نگه دانسته کن، در هر پر کاهی
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.