پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۱

بملک فقر خود را آن زمان فرمانروا بینی

که بر سر خاک به از سایه بال هما بینی

جهانی را بهمت زیر دست خود توان کردن

برین تل گر برآیی، عالمی را زیر پا بینی

ز آزار قناعت نیست کم رنج طلب، آن به

که چین جبهه این خواجگان از بوریا بینی

جهانی را که دیدی بس وسیع از تنگ چشمیها

بچشم دل چو وابینی، بقدر پشت پا بینی

بدل، حرف قناعت گفتن و، بی بهره ز آن بودن

چنان باشد که بر طاقی، کتاب کیمیا بینی

غبارت گر به دل ننشیند از آمد شد دنیا

دو عالم را در این آیینه گیتی نما بینی

شود آنگاه چشم دل ترا روشن، که از بینش

کدورتهای عالم را، به چشم توتیا بینی

چه یاری در جهان واعظ تو از بیگانگان دیدی؟

که اکنون چشم میداری که آن از آشنا بینی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۳نظر بگشا، نگه دانسته کن، در هر پر کاهی
  2. شمارهٔ ۶۲۴هر نقش درم بندی است، در دیده آگاهی
  3. شمارهٔ ۶۲۵در کنار یار، از یار است دست ما تهی!
  4. شمارهٔ ۶۲۶خردمندی فزاید آدمی را بسکه تنهایی
  5. شمارهٔ ۶۲۷ز مرگت دوستان را، آن قدرها نیست پروایی
  6. شمارهٔ ۶۲۸ای رنگت از طراوت، چون اطلس ختایی
  7. شمارهٔ ۶۲۹چون تن درست بود، گو مباش دنیایی
  8. شمارهٔ ۶۳۰برگی از باغ تو، هر رنگ گل زیبایی
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.