پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۰

برگی از باغ تو، هر رنگ گل زیبایی

گردی از راه تو، هر سروقد رعنائی

بهر نظاره گلزار تو، هر غنچه تلی

پیش مجنون تو هر برگ گلی، صحرائی

هفت چرخست، ز گلزار تو یک غنچه تنگ

دو جهانست ز باغ تو، گل رعنائی

بر درت وسعت صحراست، رخی سوده بخاک

بتو موج سرابی است، لب گویایی

نسخه صنع ترا مد زمان یک الف است

گوی چرخ است از آن، نقطه ناپیدایی

روز، یک شعله ز عشق تو فلک را در دل

شب، زمین راست ز فکر تو بسر سودایی

تا مگر یک دو قدم همره خویشتن سازند

سر هر خار، براه تو بود در پایی

در بیابان تمنای تو چون خامه مو

هست در هر سر خاری، ز غمت سودایی

بسیه روییم از درگه خود، دور مکن

که مرا غیر درت نیست دگر مأوائی

عمرها شد که مرا جای تو در دل خالیست

با وجودی که نباشد ز تو خالی جایی

نشنود واعظ ما گر سخن خود، چه عجب؟

کز خموشان تو، هر سوی بود غوغائی!

تو مگر رحم کنی، ورنه چو واعظ نبود

عمر ضایع کن دیوانه بی پروایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۲دیوانه گر نه‌ای، به خود این دل چه داده‌ای؟
  2. شمارهٔ ۶۳۳بنده تن تا به کی، ای جان اگر آزاده‌ای؟!
  3. شمارهٔ ۶۳۴با لاف عقل، بازی دنیا چه خورده‌ای؟
  4. شمارهٔ ۶۳۵عشق نبود جز بلا با صبر بی‌اندازه‌ای
  5. شمارهٔ ۶۳۶ای که از سودای گنج سیم و زر دیوانه‌ای
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.