پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۳

بنده تن تا به کی، ای جان اگر آزاده‌ای؟!

خویش را ای دل، چرا چندی به دنیا داده‌ای؟!

حسن کرداری، چو یاری نیست در مصر قبول

یوسف است، از چه بر آری هرکجا افتاده‌ای

ناید از کلکم دگر نقش سخن از خال و خط

بعد از این ما و از آن رخ گفتگوی ساده‌ای

راست ناید عمر کوته با امل‌های دراز

مرگ بس نزدیک و، تو بسیار دور افتاده‌ای

نر گدایی گرچه نبود چون در حرص و طمع

لیک چون وقت جهاد نفس گردد، ماده‌ای

ز آن نتابد بر تو در دشت تجرد نور حق

کز سیه‌چال تعلق پا برون ننهاده‌ای

مرده خوابی تو واعظ، ورنه هرسو زین چمن

شبنمی بر گل، سحرخیزی‌ست بر سجاده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۵عشق نبود جز بلا با صبر بی‌اندازه‌ای
  2. شمارهٔ ۶۳۶ای که از سودای گنج سیم و زر دیوانه‌ای
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.