پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۴

با لاف عقل، بازی دنیا چه خورده‌ای؟

از هیچ و پوچ این همه بر خود سپرده‌ای

خوش آیدت حلاوت عیش جهان به کام

حق هست با تو، زهر تأسف نخورده‌ای!

از باد یاد مرگ نلرزی چو برگ بید

از بس چو ریشه پای درین گل فشرده‌ای

تا چند مرده نفس نفس پرفسون

امروز زنده باش که فرداست مرده‌ای!

اهل زمانه عاشق ارباب ثروتمند

معشوق بلبل است گل از بهر خرده‌ای

گل‌ها شدند شعله‌ور از دامن سحر

ای آه آتشین، تو چه در دل فسرده‌ای؟!

هر برگ گل رسد به نوایی ز خوان صبح

ای دل تو هم بگیر نصیبی، چه مرده‌ای؟!

هر عضو من رود به رهی از هجوم ضعف

چون خشت و چوب خانه سیلاب برده‌ای

در پیری آید از نفسم بوی رفتگی

مانند دود شمع سحرگاه مرده‌ای

خواهی کشید رخت به سرمنزل نجات

واعظ به جرم خویش اگر راه برده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۶ای که از سودای گنج سیم و زر دیوانه‌ای
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.