پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۱

به سویت جنبش هر نونهال ایمای ابرویی

ز حرفت در چمن، هر غنچه‌ای چشم سخنگویی

ز یاران هیچکس پهلونشین من نشد امشب

به غیر از حرف آن بدخو، که با من داشت پهلویی

ز دردت، آنچنان بی‌تاب دارم هم‌نشینان را

که در پهلوی من بر خویش پیچد هر سر مویی

از آن رو چون رگ ابر از نگاهم گریه می‌بارد

که دایم همچو برق ای آتشین خود، چین بر ابرویی

ز اسباب جهان واعظ ندارد خانه‌ام چیزی

به غیر از بستر پهلو و، جز بالین زانویی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۳بنده تن تا به کی، ای جان اگر آزاده‌ای؟!
  2. شمارهٔ ۶۳۴با لاف عقل، بازی دنیا چه خورده‌ای؟
  3. شمارهٔ ۶۳۵عشق نبود جز بلا با صبر بی‌اندازه‌ای
  4. شمارهٔ ۶۳۶ای که از سودای گنج سیم و زر دیوانه‌ای
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.