پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۶

خردمندی فزاید آدمی را بسکه تنهایی

بدام عقل میترسم فتد مجنون ز یکتایی

ز وسعت خوشتر آید تنگی احوال عارف را

فلاطونی بآن شان را، بخم کرده است دانایی

ز زینت های دنیا، عیب دنیا به شود ظاهر

که باشد شاهدی بر زشتی شاهد خود آرایی

برون کن خواهش زر، تا گشاید عقده ات از دل

که این دنبل نگردد به، بود تا چرک دنیایی

لباس پربهای ژنده پوشی کهنه شد دیگر

نباشد عیب پوشی اهل دنیا را چو دارایی

ز هر خشک و تری، افتاده را یاری طمع باشد

که دارند از عصای خویش کوران چشم بینایی

بده تا میتوانی داد، داد دادن ای منعم

که دست اغنیا را هست دادن شکر گیرایی

گذشتم، توبه کردم، بر ندارم دست از آن دیگر

بدستم گر فتد بار دگر دامان تنهایی

چنان کرده است سست اوضاع دنیا دست دلها را

که نتوان داشت امروز از نمک هم چشم گیرایی

بامید زبان مگذار، شکر دوست را واعظ

زبان را گر ز دست آید، بگوید شکر گویایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۸ای رنگت از طراوت، چون اطلس ختایی
  2. شمارهٔ ۶۲۹چون تن درست بود، گو مباش دنیایی
  3. شمارهٔ ۶۳۰برگی از باغ تو، هر رنگ گل زیبایی
  4. شمارهٔ ۶۳۱به سویت جنبش هر نونهال ایمای ابرویی
  5. شمارهٔ ۶۳۲دیوانه گر نه‌ای، به خود این دل چه داده‌ای؟
  6. شمارهٔ ۶۳۳بنده تن تا به کی، ای جان اگر آزاده‌ای؟!
  7. شمارهٔ ۶۳۴با لاف عقل، بازی دنیا چه خورده‌ای؟
  8. شمارهٔ ۶۳۵عشق نبود جز بلا با صبر بی‌اندازه‌ای
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.