پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۸

ای رنگت از طراوت، چون اطلس ختایی

وی دستت از نزاکت، چون کاغذ حنایی

با نفس وقت شهوت، جنگ و جدل چه سازد؟!

باید فرو نشاندن، آن را به کدخدایی

ز آمیزش خلایق، جز دردسر چه زاید؟

آسودگی ز غمهاست، فرزند پارسایی

سیم و زر جهان نیست، جز مایه غم و رنج

دلبستگان ندارند، بخشی ز دلگشایی

الفت کنند با هم، چندانکه کار دارند

یاران دگر ندارند کاری بآشنایی

کو عیب جو، که گوید بی پرده عیبهایم؟

شاید مرا رهاند از عیب خود ستایی؟

واعظ چرا نباشد گل گل؟ شکفته دارد

باغی چو گوشه گیری پر برگ بینوایی!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۰برگی از باغ تو، هر رنگ گل زیبایی
  2. شمارهٔ ۶۳۱به سویت جنبش هر نونهال ایمای ابرویی
  3. شمارهٔ ۶۳۲دیوانه گر نه‌ای، به خود این دل چه داده‌ای؟
  4. شمارهٔ ۶۳۳بنده تن تا به کی، ای جان اگر آزاده‌ای؟!
  5. شمارهٔ ۶۳۴با لاف عقل، بازی دنیا چه خورده‌ای؟
  6. شمارهٔ ۶۳۵عشق نبود جز بلا با صبر بی‌اندازه‌ای
  7. شمارهٔ ۶۳۶ای که از سودای گنج سیم و زر دیوانه‌ای
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.