پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۷

ز مرگت دوستان را، آن قدرها نیست پروایی

شود زین زهر، کام جملگی شیرین بحلوائی

ز ابنای زمان، یار نوی هر روز پیدا کن

که هرگز یاری امروزشان را، نیست فردایی

نمیجویند در خلوت بجز خواب و خور و راحت

نمیگویند در صحبت، بغیر از حرف دنیائی

باین وحشت فزایان، جای الفت نیست، میخواهم

دلی از شهر بیزار و، دماغ سر بصحرائی

بسی سر در هوا و، پا به گل بودم، کنون باید

سرپا در گلی از سجده، آه عرش پیمایی

فتاده بر سر هم کار و، مزدور بدن کاهل

غم آرام سوزی کو و، درد کار فرمایی؟!

چو دندانی که افتد از دهن، وقت جوانیها

شوم غمگین، بر آرم از دهان گر حرف بیجایی

نداری در ره دنیا، جوی اندیشه فردا

همه اندیشه، اما از برای رزق فردایی

بود یکدست مرگ جمله، گر درویش گر منعم؛

چو اسکندر بری دست تهی هرچند دارایی!

کفت خالیست از دنیا و، دل پر از غم دنیا

نداری گرچه دنیا واعظ، اما ز اهل دنیایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۹چون تن درست بود، گو مباش دنیایی
  2. شمارهٔ ۶۳۰برگی از باغ تو، هر رنگ گل زیبایی
  3. شمارهٔ ۶۳۱به سویت جنبش هر نونهال ایمای ابرویی
  4. شمارهٔ ۶۳۲دیوانه گر نه‌ای، به خود این دل چه داده‌ای؟
  5. شمارهٔ ۶۳۳بنده تن تا به کی، ای جان اگر آزاده‌ای؟!
  6. شمارهٔ ۶۳۴با لاف عقل، بازی دنیا چه خورده‌ای؟
  7. شمارهٔ ۶۳۵عشق نبود جز بلا با صبر بی‌اندازه‌ای
  8. شمارهٔ ۶۳۶ای که از سودای گنج سیم و زر دیوانه‌ای
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.