پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۵

در کنار یار، از یار است دست ما تهی!

کاسه گرداب، در دریاست از دریا تهی!

بی نیازی چون صدف ما را ز حق بیگانه کرد

داشت رو بر آسمان، تا بود دست ما تهی!

گریه نتواند دل ما را ز غم خالی کند

کی شود از خرج باران کیسه دریا تهی؟!

تا خم گردون، درین خمخانه هستی بجاست

از شراب غم نمیگردد ترا، مینا تهی

دست خالی میکند رسوای عالم مرد را

برنمی خیزد صدا از کاسه، نبود تا تهی

هست تا در سر خرد، خالی نگردد دل ز غم

پنبه تا برجاست، نتواند شدن مینا تهی

چون دل بی آه، ننهد فیض، هرگز پا در او

هر گلستانی که هست از سرو آن بالا تهی

یک سر و گردن، شد از ابنای جنس خود بلند

چون حباب آنکس که پهلو کرد ازین دریا تهی

اهل همت جان نمیدارند از سائل دریغ

تا قدح خالیست، قالب میکند مینا تهی

خاکساری بسکه واعظ، کرده تن پرور مرا

خواب من، پهلو کند از بستر دیبا تهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۷ز مرگت دوستان را، آن قدرها نیست پروایی
  2. شمارهٔ ۶۲۸ای رنگت از طراوت، چون اطلس ختایی
  3. شمارهٔ ۶۲۹چون تن درست بود، گو مباش دنیایی
  4. شمارهٔ ۶۳۰برگی از باغ تو، هر رنگ گل زیبایی
  5. شمارهٔ ۶۳۱به سویت جنبش هر نونهال ایمای ابرویی
  6. شمارهٔ ۶۳۲دیوانه گر نه‌ای، به خود این دل چه داده‌ای؟
  7. شمارهٔ ۶۳۳بنده تن تا به کی، ای جان اگر آزاده‌ای؟!
  8. شمارهٔ ۶۳۴با لاف عقل، بازی دنیا چه خورده‌ای؟
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.