پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۴

هر نقش درم بندی است، در دیده آگاهی

دائم ز فلوس خویش در دام بود ماهی!

در خواب نبیند شه، آسایش درویشی

درویش ندارد ره بر تخت شهنشاهی

با سر بسر آن کو، ره در دل شب میپو

گم کرده خود میجو، با شمع رخ کاهی

بگداخت غمش از تن، تا جامه و پیراهن

چون هیچ نماند از من، ای ضعف چه میخواهی؟!

بار عملی بر بند، تا هست روان در تن

کز کف رود این ساحل، کشتی چو شود راهی

اعضا و قوی، کردند ترکم بگه پیری

از خلق چنان دیگر خواهم ز که همراهی؟!

واعظ، غم روزی چند؟ یک شب غم خود هم خور

این زنگ ز دل خیزد، با آه سحرگاهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۶خردمندی فزاید آدمی را بسکه تنهایی
  2. شمارهٔ ۶۲۷ز مرگت دوستان را، آن قدرها نیست پروایی
  3. شمارهٔ ۶۲۸ای رنگت از طراوت، چون اطلس ختایی
  4. شمارهٔ ۶۲۹چون تن درست بود، گو مباش دنیایی
  5. شمارهٔ ۶۳۰برگی از باغ تو، هر رنگ گل زیبایی
  6. شمارهٔ ۶۳۱به سویت جنبش هر نونهال ایمای ابرویی
  7. شمارهٔ ۶۳۲دیوانه گر نه‌ای، به خود این دل چه داده‌ای؟
  8. شمارهٔ ۶۳۳بنده تن تا به کی، ای جان اگر آزاده‌ای؟!
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.