پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۰

کام حاصل ای دل از آه سحر گاهی کنی

گر تو، ای قطع نظر از خلق، همراهی کنی!

یک سراسر سیر آن زلف درازم آرزوست

ای شب وصل از تو میترسم که کوتاهی کنی!

هر چه میخواهد، بکن، تا هرچه میخواهی، کند

لیک میخواهی تو دائم، هر چه میخواهی کنی!

دانه سان سر سبز تا فردا برآری سر ز خاک

باید امروز از غم آن چهره را کاهی کنی

تا توانی بود از داد و دهش چون آفتاب

از گرفتن مه صفت تا چند جانکاهی کنی؟!

تا توان چون موج بود آزاد در بحر وجود

چند بر خود فلس چندی دام چون ماهی کنی

تا توان در دشت استغنا علم بودن چو کوه

در پس دیوار مردم تا بکی کاهی کنی؟!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۲بنده عالم چرا از بهر ده درهم شوی؟
  2. شمارهٔ ۶۲۳نظر بگشا، نگه دانسته کن، در هر پر کاهی
  3. شمارهٔ ۶۲۴هر نقش درم بندی است، در دیده آگاهی
  4. شمارهٔ ۶۲۵در کنار یار، از یار است دست ما تهی!
  5. شمارهٔ ۶۲۶خردمندی فزاید آدمی را بسکه تنهایی
  6. شمارهٔ ۶۲۷ز مرگت دوستان را، آن قدرها نیست پروایی
  7. شمارهٔ ۶۲۸ای رنگت از طراوت، چون اطلس ختایی
  8. شمارهٔ ۶۲۹چون تن درست بود، گو مباش دنیایی
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.