پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۹

دولت آن باشد که حق را بنده فرمانی کنی

بر سریر فقر بنشینی و، سلطانی کنی

جز به بیداری نگردد این ره خوابیده طی

کار دشوار و، تو میخواهی تن آسانی کنی

نیست با شاهی میسر عیش درویشی، ولی

میتوان پادشاهی با پریشانی کنی!

تا به کی بر درگه دونان نشینی از طمع؟

پادشاه وقت خویشی، چند دربانی کنی؟!

عقد دندانها ز پیری سست شد، یعنی دگر

بر سر دنیا نباید سخت دندانی کنی

گر بدانی قیمت عمری که کردی خرج هیچ

هر نفس را صرف آه پشیمانی کنی

غم که با هر یکدمش عمری توان کردن نشاط

حیف باشد حیف، آن را چین پیشانی کنی

مردمان حرف هم از غوغای دنیا نشنوند

چند واعظ چون قلم مشق سخندانی کنی؟!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۱بملک فقر خود را آن زمان فرمانروا بینی
  2. شمارهٔ ۶۲۲بنده عالم چرا از بهر ده درهم شوی؟
  3. شمارهٔ ۶۲۳نظر بگشا، نگه دانسته کن، در هر پر کاهی
  4. شمارهٔ ۶۲۴هر نقش درم بندی است، در دیده آگاهی
  5. شمارهٔ ۶۲۵در کنار یار، از یار است دست ما تهی!
  6. شمارهٔ ۶۲۶خردمندی فزاید آدمی را بسکه تنهایی
  7. شمارهٔ ۶۲۷ز مرگت دوستان را، آن قدرها نیست پروایی
  8. شمارهٔ ۶۲۸ای رنگت از طراوت، چون اطلس ختایی
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.