پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۲

بنده عالم چرا از بهر ده درهم شوی؟

بنده یک خواجه شو، تا خواجه عالم شوی؟!

داد خود بستان ز آیین تواضع، ای جوان

کاین سعادت نیست ممکن چون ز پیری خم شوی

نطفه از پشت پدر، صورت نبندد بی سفر

قطره ها باید زدن، خواهی اگر آدم شوی!

نخل را جا عالم بالا شد از پیراستن

گر فزونی خواهی آنجا، باید اینجا کم شوی

پیش پاکان ره نداری، تا ز خود سازی زنی

مرد شو، خواهی به مردان خدا محرم شوی

بی غمی هرجا که بینی، گریه کن بر حال وی

وا شود هر جا گلی، باید برو شبنم شوی

واعظ از عالم ترا خود عبرتی حاصل نشد

سخت میترسم تو آخر عبرت عالم شوی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۴هر نقش درم بندی است، در دیده آگاهی
  2. شمارهٔ ۶۲۵در کنار یار، از یار است دست ما تهی!
  3. شمارهٔ ۶۲۶خردمندی فزاید آدمی را بسکه تنهایی
  4. شمارهٔ ۶۲۷ز مرگت دوستان را، آن قدرها نیست پروایی
  5. شمارهٔ ۶۲۸ای رنگت از طراوت، چون اطلس ختایی
  6. شمارهٔ ۶۲۹چون تن درست بود، گو مباش دنیایی
  7. شمارهٔ ۶۳۰برگی از باغ تو، هر رنگ گل زیبایی
  8. شمارهٔ ۶۳۱به سویت جنبش هر نونهال ایمای ابرویی
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.