پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۵

نتواندم بعشوه جهان کرد رهزنی

از مال کرده لذت درویشیم غنی

با قامت خمیده پیران اشارتی است

یعنی بود کمال بزرگی فروتنی

جز خوی خوش که مانع آسیب دشمن است

از جامه حریر که دیده است جوشنی؟!

در بزم یار دود، دلم ز آن بلند شد

تا مهر و ماه را نگذارد بروزنی

هستند عالمی چو گرفتار درد من

راز دلم ز کیست ندانم نهفتنی؟!

لذات نفس را همه دیدیم پشت و رو

واعظ کناره بود از آنها گزیدنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۷تن ز هم پاشید و، فکر پوشش آن می‌کنی
  2. شمارهٔ ۶۱۸جوش بهار شد، سرو پا را چه میکنی؟!
  3. شمارهٔ ۶۱۹دولت آن باشد که حق را بنده فرمانی کنی
  4. شمارهٔ ۶۲۰کام حاصل ای دل از آه سحر گاهی کنی
  5. شمارهٔ ۶۲۱بملک فقر خود را آن زمان فرمانروا بینی
  6. شمارهٔ ۶۲۲بنده عالم چرا از بهر ده درهم شوی؟
  7. شمارهٔ ۶۲۳نظر بگشا، نگه دانسته کن، در هر پر کاهی
  8. شمارهٔ ۶۲۴هر نقش درم بندی است، در دیده آگاهی
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.