پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۷

تن ز هم پاشید و، فکر پوشش آن می‌کنی

ریش جو گندم شد و، اندیشهٔ نان می‌کنی

وقت پشت پا زدن شد، می‌زنی خود دست و پا

وقت ترک سر رسید و، فکر سامان می‌کنی؟

تا جوانی زور بر ره کن، که ده زور دگر

از عصا این قوت پا دستگردان می‌کنی

این چنین کز کبر خود را می‌بری بر آسمان

خویشتن را عاقبت با خاک یکسان می‌کنی

شمع کاهد بیشتر، چندان که تابان‌تر شود

زینهار افزون مکن خود را، که نقصان می‌کنی

بر سر راهی و، می‌جویی همان راه معاش

بر لب گوری کنون، فکر لب نان می‌کنی

بی‌جوی کردار، داری چشم رحمت از کریم

تخم ناافشانده واعظ، فکر باران می‌کنی؟!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۹دولت آن باشد که حق را بنده فرمانی کنی
  2. شمارهٔ ۶۲۰کام حاصل ای دل از آه سحر گاهی کنی
  3. شمارهٔ ۶۲۱بملک فقر خود را آن زمان فرمانروا بینی
  4. شمارهٔ ۶۲۲بنده عالم چرا از بهر ده درهم شوی؟
  5. شمارهٔ ۶۲۳نظر بگشا، نگه دانسته کن، در هر پر کاهی
  6. شمارهٔ ۶۲۴هر نقش درم بندی است، در دیده آگاهی
  7. شمارهٔ ۶۲۵در کنار یار، از یار است دست ما تهی!
  8. شمارهٔ ۶۲۶خردمندی فزاید آدمی را بسکه تنهایی
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.